• دوشنبه ۱۹ تیر ماه، ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۵
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 964-3587-5
  • خبرنگار : 28008
  • منبع خبر : ----

شهدا زندگان همیشه تاریخ‌اند


در زنجان کوچه‌ای بنام شهید حمید گیلک است وقتی از سر هر کوچه‌ای رد می‌شوی به‌نام یک شهیدی آراسته شده است که حاکی از زنده بودن شهدا دارد.

 

به گزارش ایسنا، منطقه زنجان، سال ۱۳۴۳ در زنجان به دنیا آمد، تحصیلات ابتدایی را در دبستان فرهنگ به پایان برد و برای تحصیلات راهنمایی وارد مدرسه‌ دکتر آیت فعلی شد. او از کوچکی علاقه زیادی به امام حسین (ع) و علی‌اکبر (ع) و علی‌اصغر (ع) داشت. در سن ۷ سالگی که بچه کوچکی بود همیشه بچه‌های همسایه را جمع می‌کرد و خودش سرپرست آن‌ها می‌شد و دسته تشکیل می‌دادند. دوستانش، مرتضی حیدری و داوود صفری نوحه‌خوان این هیئت کوچک می‌شدند و عزاداری می‌کردند.

 

سال دوم راهنمایی بود که مبارزات مردم ایران بر علیه حکومت دست‌نشانده و خائن آمریکا وارد مرحله حساسی شد. او دانش‌آموز باهوش و زرنگی بود اما در این دوران رغبتی به درس و مدرسه نداشت. بیشتر در صحنه‌های مبارزه بود. سال آخر تحصیل حمید در دوره راهنمایی هم‌زمان شد با پیروزی مردم ایران بر حکومت دیکتاتوری شاه بود. پس از پیروزی انقلاب او وارد سپاه شد تا به پاسداری از دستاوردهای انقلاب بپردازد. در هر نقطه از استان زنجان که مشکلی پیش می‌آمد او حاضر بود تا جان‌فشانی کند.

 

توطئه‌های دشمنان در استان‌های دیگر و جنگ تحمیلی عراق بر علیه کشورمان حمید را وادار به هجرت از زنجان نمود. او به جبهه رفت تا از تمامیت عرضی و اقتدار ایران اسلامی دفاع نماید. در چند عملیات شرکت تاثیرگذار داشت. شش سال در جبهه بود و در این مدت در تمام عملیاتی که ایران برای مقابله با دشمنان خود انجام می‌داد او حضور داشت. عملیات والفجر ۸ در بهمن‌ماه ۶۴ نقطه پایان جان‌فشانی‌های این سردار ملی و افتخارآفرین بود. او در این عملیات آسمانی شد.

 

وصیت‌نامه

 

بسمه تعالى

 

به‌نام الله پاسدار حرمت خون شهیدان. با درود و سلام بى‌کران بر امام عصر و نایب برحقش، خمینى بت‌شکن، با درود فراوان بر شهداى گلگون‌کفن انقلاب اسلامى ایران. وصیتى که دارم، به پدر و مادر عزیزم که اگر لیاقت پیدا کردم و شهید شدم، اگر جنازه‌ام به دست‌تان رسید که هیچ، و اگر جنازه‌ام به دست‌تان نرسید، خوشحال باشید که خداوند، این طور خواسته و اصرار و درخواست آوردن جنازه‌ام را نفرمایید، چون هدیه‌اى که به خدا مى‌دهند، هیچ وقت پس نمى‌گیرند و در سر مزارم نیز گریه نکنید و اگر خواستید، گریه کنید، فقط براى امام حسین (ع) گریه کنید.

 

ملت ایران به خصوص مردم شهیدپرور زنجان نیز، بدانند، این راه، راه حسین است و من نیز آگاهانه این راه را انتخاب کردم، تا شاید، توانسته باشم به حسین زمان لبیک گفته باشم. از پدر و مادر عزیزم مى‌خواهم که اگر انشاءالله به کربلا رفتند، کمى از خاک کربلا را بیاورند و به مزارم بریزند تا شاید موجب شفاعت بنده حقیر در آن دنیا باشد.

 

وصیتى که به برادران حزب‌الله دارم، این است که سعى کنند، تا آخرین قطره خون خود، راه حسین را ادامه دهند و به سخنان رهبر که حسین زمان است، گوش کرده و به تک‌تک آن‌ها عمل کنند و مساجد را پر کنند و به پایگاه‌هاى مقاومت بروند و فعالیت کنند تا دشمنان اسلام، قدرت شما مردم ایران اسلامى را بدانند. جنازه بنده حقیر را در مزار شهداى پایین و در پیش قبر محمد ناصر شکورى دفن کنید.

 

از خانواده‌ام، مى‌خواهم که یک سال نماز را براى من قضا و روزه‌هاى سال‌هاى ۶۱، ۶۲، ۶۳ را براى من قضا کنند، اسلحه کمرى بنده را به سپاه تحویل دهید.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: