• جمعه ۲۳ تیر ماه، ۱۳۹۶ - ۱۲:۰۱
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 964-4587-5
  • خبرنگار : 28008
  • منبع خبر : ----

لبخند‌هایی که در میدان جنگ نیز تمامی نداشت


میدان جنگ شاید غم‌انگیزترین صحنه‌های زندگی یک انسان باشد اما هشت سال دفاع‌مقدس عرصه‌ای بود که حتی لبخندها هم از این میدان تمامی نداشت.

 

به گزارش ایسنا، منطقه زنجان، سال ۱۳۶۲ میدان تیر پادگان زنجان، کنار آمبولانس. بهیار پادگان: ای وای دو طرف کله‌اش خونیه، چی شده؟

 

همراهِ مجروح: مربی با گلوله زد تو سرش!

 

بهیار: زودتر بخوابونیدش روی برانکارد.

 

(صدای آمبولانس)

 

مرکز از آمبولانس، مرکز از آمبولانس!

 

بگوشم.

 

مرکز سریع با اورژانس بیمارستان هماهنگ کن، زخمی داریم.

 

بیمارستان شفیعیه، دکتر اورژانس: واقعا شنیدنی است تیر از این طرف سر وارد و از طرف دیگر خارج بشه و حالش طبیعی باشه!

 

مسئول اورژانس: شما همراهان مجروح، ماجرا را توضیح بدید تا صورتجلسه کنم.

 

یکی از همراهان: در میدان تیر، مربی فرمان آتش داد و این آقا به جای تک تیر، رگبار زد و مربی به طرفش دوید تا کنترلش کند ولی صداهای میدان تیر مانع از رسیدن صدای مربی به او بود که ناگهان آقا جواد (مربی) با فشنگی که در دست داشت، دو ضربه به سر او زد و سرش خون اومد و بعد گفت ببریدش کنار آمبولانس و بتادینی، چیزی بزنید؛ ولی آقای بهیار فرصت توضیح ماجرا را به ما نداد و آمبولانس به سرعت حرکت کرد.

 

مرکز از آمبولانس؛ مرکز به جواد اطلاع بده به خیر گذشت؛ به کارش ادامه بده ما تا چند دقیقه دیگر می‌رسیم به میدان تیر، مفهوم شد؟ تمام.


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: