• دوشنبه ۹ مهر ماه، ۱۳۹۷ - ۱۱:۱۹
  • دسته بندی : فرهنگی و هنری
  • کد خبر : 977-1187-5
  • خبرنگار : 28006
  • منبع خبر : ----

مولوی؛ عارفی شاعر یا شاعری عارف؟


یک شاعر اظهار کرد: مولوی از مخالفان شعر بوده و علاقه‌ای به شعر و شاعری نداشته است اما به ناچار فوران و غلیان سر ضمیر را در قالب شعر نیز بیان می‌کند .


وحید رحمانی در گفت‌وگو با ایسنا، منطقه زنجان، با اشاره به اینکه مولوی یک عارفِ شاعر و همچنین شاعرِ عارف است، گفت: فی‌الواقع مولوی فردی است واله و شیدا پس از دیدار با شمس که برای بیان این شیدایی، رو به سوی شعر آورده است.  سلطان جلال‌الدین محمد تا پیش از ملاقات با شمس تبریزی یک «غزالی» است.

 

وی ادامه داد: یعنی مولوی کوهی از علم و تقوا و خداترس است و پرداختن به این قضیه مجالی فراخ می‌طلبد . اما بعد از دیدار شمس که آتشی در جان مولوی افروخته شد، باب تازه‌ای از معرفت بر دل مولوی گشوده گشت و پس از شمس مولوی احیا شد: مرده بدم زنده شدم، گریه بدم خنده شدم / دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم .

 

این دکتری ادبیات افزود: جالب است بدانید، مولوی با وجود سرایش مثنوی و غزلیات شمس و رباعی‌ها که شمار مجموع ابیات آن به بیش از هفتاد هزار بیت می‌رسد، از مخالفان شعر بوده و علاقه‌ای به شعر و شاعری نداشته اما به ناچار فوران و غلیان سر ضمیر را در قالب شعر نیز بیان کرده که زبانی برنده‌تر و موثرتر از نثر داشته است. همچنین می‌توان اذعان داشت که مولوی عارفی است که شاعر شد هرچند گفته است: مفتعلن مفتعلن کشت مرا !

 

وی با اشاره به اینکه داوری و قضاوت مولوی از عهده من خارج است، گفت: ولی برای فهم مولوی و مثنوی باید اندک آشنایی با عرفان داشت وگرنه در همان ابتدای کار، مولوی را مرتد اعلام خواهیم کرد؛ چرا که نمی‌دانیم هدف مولوی و منظور مولوی چیست و قضاوت به ظاهر خواهیم کرد .

 

این دکتری ادبیات با اشاره به اینکه مولوی قایل به معرفت و شناخت است، افزود: از نظر او کشف و شهود مهمترین و معتبرترین مرتبهٔ معرفت الهی است.  مولوی در آثار منظوم و منثور خود معرفت را ابتدا در سطح ابزارهای حسی، سپس در مرتبه بالاتر با کمک ابزارهای عقلی انسانی دنبال می‌کند و با بیان تقسیم بندی مراتب عقل، ویژگی‌های هر کدام را برشمرده و سرانجام اوج معرفت را در معرفت شهودی تبیین می‌کند .

 

وی با اشاره به اینکه اگر بخواهیم در یک مصاحبه در مورد عرفان مولوی سخن بگوییم خیانتی است به مولوی و مخاطبان این کلام، تصریح کرد: عرفان مولوی را باید با مطالعهٔ آثار وی و همچنین شرح و توضیح این آثار بررسی کرد .

 

وی در خصوص شخصیت‌ مولوی افزود: جلال‌الدين همايي در جلد نخست کتاب «مولوی نامه»، شخصیت مولانا را به سه مرحلۀ جداگانه دسته‌بندی می‌کند. مولانا در ديوان شمس می‌گويد: خـــام بـدم، پخـــته شـدم، سوخـــتم و این مصراع شايد اشاره به همين مراحل سه گانهٔ زندگی و يا شخصيت مولوی دارد .

 

رحمانی خاطرنشان کرد: مرحله اول زندگی مولانا از نخستين سال تولد تا بيست پنج سالگی او است. او در اين مرحله تقريباً تمام علوم عقلی و نقلی روزگار را ازپدر و از سيد برهان الدين محقق ترمذی فرا می‌گيرد، و با تکميل اين مرحله او ديگر شخصيتی است فقيه، متشرع، حکيم و دانشمند .

 

وی ادامه داد: مرحلۀ دوم زندگی او شامل سال‌های بيست و پنج تا سی و نه سالگی اوست. در اين سال‌ها مولانا شخصيتی است که به رياضت می‌پردازد و به تصوف و سير وسلوک می‌گرايد و برای ديدار با مشايخ و عارفان بزرگ آن روزگار، به شهرهای حلب و دمشق سفر می‌کند .

 

این شاعر خاطرنشان کرد: مولوی همچنان با شوری بی‌مانند در جستجوی حقيقت است. او در يک جهت مشغول طی مراحل طريقت است در حالی که در جهت ديگر هيچگاه از مطالعۀ کتب و تکميل دانش در زمينه‌های علوم عقلی و نقلی غافل نیست. در این برهه مولوی معروف شده و چاکران بسیاری گرد او فراهم آمده‌اند .

 

وی افزود: مرحلۀ سوم زندگی يا شخصيت سوم مولانا در سی و نه سالگی پس از ديدار او با شمس است که تا پايان زندگی ادامه دارد. در اين مرحله، شخصيت مولانا با دگرگونی بزرگی رو به رو می‌شود، چنان که عشق و عرفان بر جنبه‌های ديگر شخصيت او غلبه می‌کنند و آنچه مولوی را ماندگار گرده و دوست داشتنی همین مرحلهٔ سوم زندگی و شخصیت اوست.

 

این شاعر جوان در پایان گفت: این غزل مولوی مانیفست شخصیت و شعر مولوی است و شاید زندگینامه او پس از دیدار با شمس:

 

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم /  دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده سیر است مرا جان دلیر است مرا /  زهره شیر است مرا زهره تابنده شدم

گفت که دیوانه نه ای لایق این خانه نه ای /  رفتم دیوانه شدم سلسله بندنده شدم

گفت که سرمست نه ای رو که از این دست نه ای /  رفتم و سرمست شدم وز طرب آکنده شدم

گفت که تو کشته نه ای در طرب آغشته نه ای /  پیش رخ زنده کنش کشته و افکنده شدم

گفت که تو زیرککی مست خیالی و شکی /  گول شدم هول شدم وز همه برکنده شدم

گفت که تو شمع شدی قبله این جمع شدی /  جمع نیم شمع نیم دود پراکنده شدم

گفت که شیخی و سری پیش رو و راهبری /  شیخ نیم پیش نیم امر تو را بنده شدم

گفت که با بال و پری من پر و بالت ندهم /  در هوس بال و پرش بی پر و پرکنده شدم

گفت مرا دولت نو راه مرو رنجه مشو /  زانک من از لطف و کرم سوی تو آینده شدم

گفت مرا عشق کهن از بر ما نقل مکن /  گفتم آری نکنم ساکن و باشنده شدم

چشمه خورشید تویی سایه گه بید منم /  چونک زدی بر سر من پست و گدازنده شدم

تابش جان یافت دلم وا شد و بشکافت دلم /  اطلس نو بافت دلم دشمن این ژنده شدم

صورت جان وقت سحر لاف همی زد ز بطر /  بنده و خربنده بدم شاه و خداونده شدم

شکر کند کاغذ تو از شکر بی حد تو /  کآمد او در بر من با وی ماننده شدم

شکر کند خاک دژم از فلک و چرخ به خم /  کز نظر وگردش او نورپذیرنده شدم

شکر کند چرخ فلک از ملک و ملک و ملک /  کز کرم و بخشش او روشن بخشنده شدم

شکر کند عارف حق کز همه بردیم سبق /  بر زبر هفت طبق اختر رخشنده شدم

زهره بدم ماه شدم چرخ دو صد تاه شدم /  یوسف بودم ز کنون یوسف زاینده شدم

از توام ای شهره قمر در من و در خود بنگر /  کز اثر خنده تو گلشن خندنده شدم

باش چو شطرنج روان خامش و خود جمله زبان /  کز رخ آن شاه جهان فرخ و فرخنده شدم


انتهای پیام

ارسال خبر به دوستان

* گیرنده(ها):

آدرس ایمیل ها را با علامت کاما از هم جدا نمایید. (حداکثر 3 آدرس پست الکترونیکی گیرنده را وارد نمایید)
متن ارسال:

ارسال نظر

نام و نام خانوادگی:
آدرس سایت شما:
* آدرس پست الکترونیکی:
* متن:
* کد مقابل را وارد نمایید: